ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي
262
رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )
آنكه فلان حاكم يا فلان سلطان در فلان زمان به من فرستاده ، پس به اين جهت بلا دغدغه سيد گرديدند . هشتم : اگر قاضى ملكى نكاح مردى با زنى خوانده ، و به همان اسمى كه به قاضى گفته نكاح نامهء او نوشته ، پس خود اين شخص يا احفادش به سبب نكاح نامهء قاضى عامّه بىخبر خود او و اولاد او بعد مدّتى سيد ساختند . نهم : شخصى كه در ملكى مكانى يا حيوانى يا زمينى خريده ، و به هر اسمى كه خواستند قباله نويسانيده ، بعد مدّتى او يا احفاد او سيد شدند . دهم : سيدى لا ولد مىباشد ، و او غلامى يا آدمى خانهزاد دارد ، پس از مردن آن سيد غلامزاده باقىمانده كه او را ندا به يا ولد و يا پسر مىكرد ، تمام متروكش برده ، بعد مدّتى آن غلامزاده را سيد شمرده ، جمعى از اولاد او خود را سيد ساخته به آن غلامزاده خود را منسوب مىسازند ، چون اولاد سيد محمّد مدنى كه در كشمير در خانقاه دفن است ، و اين هم يك طايفه از مشاكيك در كشمير مىباشد ، و حال آنكه يا ولد و اى پسر اصطلاح عرب و عجم و افغان إلى حين جارى است كه به هركس از غلام و خدم اى پسر و اى ولد مىگويند ، اين حجّت بر سيادت نمىشود . يازدهم : جماعتى از مشاكيك اشجارى ساخته ، و از مردم نوع و تبعهء خودش بر آن اشجار مواهير و عباير مختلفه ضبط نموده ، از علماء هند و عتبات و ايران بىخبر از حقيقت حال بر آن اشجار مواهير ثبت كنانيده ، دعواى صحاح النسبى خود خصوصا در كشمير و لكهنو ، بعضى از اين طايفه ، خصوص مهدى شاه كشميرى حجّت بر صحّت نسب خود پيش مىكند و مىگويد : اگر ما سيد نمىبوديم ، پس چگونه مجتهد طباطبايى بر شجرهء فلانى از قوم من مهر مىكرد ؟ جواب : چونكه آنها بىخبر از حقيقت حال و مآلاند ، مع ذلك بر آن شجره